
۱۴۰۵ شهریور ۱۶, دوشنبه
دفترچه ای که مادر میان وسایل فرزند شهیدش پیداکرد..
«قُلْ إِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحْیای وَ مَماتی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ»
امروز مادر شهید ابوالفضل دهنوی، میان وسایل بهجامانده از پسرش، دفترچهای پیدا کرد…
دفترچهای ساده، با چند صفحه نوشته از پسری که حالا دیگر نیست؛ اما کلماتش هنوز نفس میکشند…
در یکی از صفحات، دستخط ابوالفضل آرام گرفته بود:
«ای مرگ، زمانی سراغ من بیا که من در حالت سجده برای خدایم باشم؛
که تو از آمدنت لذت ببری و من از رفتنم…»
مادر این چند خط را خواند…
چه کسی میداند آن لحظه بر دل مادر چه گذشت؟
مادر، دستخط پسرش را در آغوش چشمهایش گرفت و شاید با خود گفت:
پسرم… تو رفتی و به آرزویت رسیدی،
اما من ماندم و جای خالیات،
ماندم و دفترچهای که دیگر دستهای تو ورقش نمیزنند…
ابوالفضل جان…
بعضی نوشتهها را آدم بعد از رفتن صاحبشان تازه میفهمد؛
تو پیش از رفتنت با مرگ قرار گذاشته بودی…
و ما هنوز با دلتنگیِ تو قرار هر روزه داریم. 🖤🥀